مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
65
محاسن اصفهان ( فارسى )
مىگردد ، و رنگ او به روز به رنگ طاووس مىماند ، و به لغت پارسى اين جانورك را « به راه » « 1 » مىخوانند . و هم در اين ناحيت ، سنگى هست بر شكل شكر محبب الوجه ، خاصيت او آن است كه چون برهم زنند ، از آن ميان آتش افروخته شود ، چنانكه از ميان سنگ و آهن . و به رستاق « قمذار » ، قلعهاى هست كه آن را « وهانزاد » خوانند ، و بر جانب او پشتهاى بلند است ، بر آنجا سنگهايى مانند دراهم ، چون در كيسه كنند ، و تحريك دهند ، مطلقا آواز درم دهد ، بر روى هر درمى دو دايرهء متقاطع بر يكديگر ، اگر چنانكه پادشاهى خواهد كه آن را به مكانى نقل كند ، به مدّتها چندين قطار شتر هر روز بارها به كرّات بدان شغل تردّد نمايند ، همچنان كه نقل آن به مكان ممكن نگردد ، و اين از مجرّبات است ، و در آن شكّى نه . و هركس كه در قلعهء « وهانزاد » مسكن سازد ، تمام روزهاى بهار آتش بيند كه از ذروهء ديوارها شعله مىزند ، و چون بدان نزديك شود ، هيچ نبيند ، و همچنين چون به سر يكديگر نظر كند ، و هر بهار كه باران بيشتر بارد ، اشتعال آن آتش سختتر باشد . و به رستاق « قمدار » ، ديهى هست نام آن « هامكاباد » « 2 » ، و در پهلوى آن كوهى هست ، و در پناه آن شكافى و در ميانهء آن شكاف ، دو سوسمار ، و به غير از دنب ايشان ، هيچ عضو پيدا نه ، چون چيزى بر آن زنند يا چيزى بر آن بسايند ، دنبها را در خود گيرند ، باز عود كنند با عادت نخستين و سيرت اوّلين . و از مشايخ شنيدهام كه متقدّمان گفتند ما پيوسته ايشان را بر اين هيأت و صورت ديديم ، و قطعا نشنيديم كه از اين وضع ، متغيّر شدند ، و تا غايت به خروج و ولوج بر اين قرار ديديم . و در اين رستاق ديهى هست نام آن « فزن » در صحراى آن چشمهاى هست استدارت آن مقدار سه نيزه ، هر سال در ايّام بهار ، هفتاد روز ريگها بر بالاى آب اندازد ، و در اين مدّت
--> ( 1 ) . به فتح باء . ( 2 ) . به سكون ميم .